به گزارش سراج24؛گزارش حاضر با طرح این پرسش که چرا دشمنی ایران و آمریکا با گذشت نزدیک به نیم قرن، تغییر دولت ها و تجربه مذاکرات و توافقات و... همچنان ادامه دارد و دالیل آن چیست، استدالل می کند که ریشه این منازعه را نمی توان صرفا ً در رویدادهایی چون تسخیر سفارت آمریکا یا اختالفات مربوط به پرونده هسته ای و... جست وجو کرد.
برای فهم این تقابل، باید به سابقه مداخلات آمریکا در جنوب جهانی و تعارض عمیق تر میان سیاست سلطه جویانه واشنگتن و استعمارستیزی جمهوری اسالمی ایران توجه داشت. بررسی تاریخی گزارش از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ آغاز می شود؛ رویدادی که با مشارکت سازمان های اطالعاتی آمریکا و بریتانیا، دولت ملی محمد مصدق را سرنگون کرد و زمینه گسترش نفوذ آمریکا در ساختار سیاسی، امنیتی و اقتصادی ایران را فراهم آورد.
پس از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ و پایان رابطه تابعانه پیشین، دشمنی آمریکا با ملت ایران در قالب های گوناگون ادامه یافت: حمایت از عراق در جنگ تحمیلی، سرنگونی هواپیمای مسافربری ایران ایر، ترور فرماندهان، تحریم های گسترده اقتصادی، بدعهدی های متعدد و در نهایت جنگ های وجودی بر علیه ایران که البته منجر به شهادت قائد شهید و کودکان میناب و تعداد زیادی از هموطنان کشورمان گردید. گزارش همچنین تالش می کند تامنطق ستیز با استکبار دلایل واقعی وقوع جنگ های دوسال گذشته را احصا کند. به طور خالصه بنظر میرسد که منابع عظیم انرژی، موقعیت ژئوپلیتیک و جایگاه منطقه ای ایران از مولفه های اصلی در محاسبات ایاالت متحده برای شروع جنگ به شمار می روند. اما فرضیه محوری گزارش آن است که منطق استعمارگری آمریکا، در تعارض با منطق استقالل طلبی و استکبارستیزی ایران علت العلل تخاصم بوده است و اختالفات دوجانبه و بحران های تاریخی، اگرچه در روند تقابل موثر بوده اند اما در حقیقت نقشی بیش از زمینه سازی و دستاویزسازی برای تداوم سیاست فشار آمریکا علیه ملت ایران نداشته اند.
مبتنی بر این منطق، حل یک اختالف مشخص یا توقف موقت جنگ، منجر به پایان خصومت نخواهد شد؛ زیرا تا زمانی که آمریکا استقالل ایران را مانعی در برابر نفوذ خود بداند و البته ایران بر حق گریزناپذیر استعمارستیزی خویش در برابر این تهاجمات استعماری پافشاری کند، زمینه های تداوم این منازعه باقی خواهد ماند. به تعبیر رهبر شهید انقالب، «سیزدهم آبان مظهر استکبارستیزی مل ّ ت ایران بود؛ این جور نبود که با چند نفر ساکن در یک سفارتخانه مشکلی داشته باشند؛ مسئله، مسئله ی یک کار مهم و یک کار نمادینی بود در مبارزه ی با استکبار که بجا هم واقع شد. خب رژیم آمریکا رژیم استکباری است و رژیم استکباری، جامع بسیاری از ضررها و شیطنت ها و بدی ها است. رژیم استکباری، هم جنگ افروز است، هم تروریست است، هم تروریست پرور است، هم مداخله گر است، هم فاسد است، هم انحصارطلب است؛ یعنی وقتی میگوییم «رژیم استکباری»، استکبار جامع همه ی این زشتی ها و بدی ها و شیطنت ها است. بنابر این، ستیزه گری با این استکبار، با این پدیده، عین عقالنی ّ ت است».
کالبد شکافی ریشه دشمنی چنددهه ای ایران و آمریکا
همزمان با فرارسیدن سالروز تسخیر سفارت آمریکا در تهران به دست دانشجویان پیرو خط امام در ۱۳ آبان ۱۳۵۸، بار دیگر این پرسش مطرح می شود که ریشه دشمنی چنددهه ای ایران و آمریکا چیست؟ آیا این تقابل از ماجرای سفارت آغاز شد یا پیش از آن نیز زمینه های عمیقی برای شکل گیری خصومت میان دو کشور وجود داشت؟ چرا این منازعه، با وجود گذشت نزدیک به نیم قرن، تغییر دولت ها در تهران و واشنگتن و تجربه دوره های مختلف مذاکره و توافق، همچنان ادامه دارد؟ آیا امکان پایان دادن به این تقابل وجود داشته است یا منطق حاکم بر سیاست آمریکا در قبال ایران، از ابتدا و در ادامه، مانع شکل گیری رابطه ای مبتنی بر احترام متقابل و پذیرش استقالل ایران بوده است؟ تسخیر سفارت آمریکا در تهران بی تردید نقطه عطفی در روابط دو کشور بود. این واقعه به قطع روابط دیپلماتیک انجامید و به یکی از مهم ترین نمادهای تقابل ایران و آمریکا تبدیل شد. بااین حال، تقلیل ریشه های این منازعه به واقعه ۱۳ آبان ۱۳۵۸، به معنای نادیده گرفتن زمینه های تاریخی و ساختاری آن است.
خصومت و بی اعتمادی نسبت به مداخلات آمریکا در ایران
پیش از پیروزی انقالب اسالمی نیز سابقه داشت. کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ علیه دولت محمد مصدق، که با مشارکت سازمان های اطالعاتی آمریکا و بریتانیا انجام شد، نمونه ای برجسته از مداخله استعماری در روند سیاسی ایران بود. این کودتا نه تنها مسیر تحوالت سیاسی کشور را تغییر داد، بلکه تجربه ای ماندگار از پیوند میان منافع قدرت های خارجی، مسئله منابع ملی و محدود شدن استقالل سیاسی ایران بر جای گذاشت. اسناد تاریخی منتشرشده در آمریکا نیز نقش کلیدی واشنگتن در براندازی دولت ملی مصدق را تأیید می کنند. عالوه بر این در سالهای پس از کودتا نیز آمریکا تماما نفوذ خود را بر ایران افزایش داد و ایران را کشوری تابع و مطیع خود ساخت. ازاین رو، برای فهم تقابل کنونی، باید به دوره ای پیش از انقالب بازگشت و پرسید که چرا استقالل خواهی ایران در مقاطع مختلف با مداخله و فشار از ناحیه ایاالت متحده آمریکا مواجه شده است. انقالب اسالمی سال ۱۳۵۷ این مناسبات را به طور بنیادین دگرگون کرد. با سقوط حکومت پهلوی، آمریکا یکی از متحدان اصلی خود را در منطقه از دست ] 4 [ منطق ستیز با استکبا رداد و نفوذ گسترده پیشین آن در ساختار سیاسی و امنیتی ایران با چالش جدی روبه رو شد. جمهوری اسالمی ایران بر استقالل، نفی وابستگی و اتخاذ سیاست خارجی مستقل تأکید کرد؛ جهت گیری ای که با انتظار واشنگتن برای حفظ جایگاه راهبردی خود در ایران سازگار نبود.
در چنین شرایطی، ماجرای سفارت را باید در بستر تحوالت انقالبی، خاطره مداخله آمریکا در سال ۱۳۳۲ و سالها مناسبت یکطرفه و قیم مابانه آمریکا با ملت ایران و نگرانی های آن دوره درباره احتمال بازگشت این مناسبات بررسی کرد. نکته اساسی آن است که تسخیر سفارت را نمی توان علت آغازین تمام اختالفات دانست؛ این رویداد در متن تقابلی شکل گرفت که ریشه های آن به پیش از انقالب بازمی گشت و پس از آن نیز در قالب های تازه ادامه یافت. بنظر می رسد در پس این اختالفات، تعارضی عمیق تر بر سر اصل استقالل ایران وجود دارد. از منظر این تحلیل، مسئله برای آمریکا نه صرف تسخیر سفارت و تحوالت بعد از آن، که برخورداری ایران از منابع عظیم انرژی، موقعیت راهبردی، ظرفیت های ملی و توانایی تعیین مستقل جهت گیری سیاسی و امنیتی و البته نقش آفرینی فعال در مناسبات منطقه ای و معادالت جهانی است.
در نتیجه، همه فشارها و تقابل ها با ایران، باید در پیوند با این منطق استعماری کالن تر بررسی شود. بنظر می رسد اکنون که ایران دو جنگ با آمریکا را پشت سر گذاشته و با وجود وقفه ها و تالش های دیپلماتیک، خطر وقوع جنگ سوم بر کشور سایه افکنده است، پاسخ به این پرسش ها اهمیتی دوچندان یافته است. مسئله دیگر فقط فهم ریشه های تاریخی دشمنی نیست؛ بلکه باید روشن شود چه عواملی این تقابل را به رویارویی نظامی کشانده اند، چرا توافق ها نتوانسته اند به مهار پایدار منازعه بینجامند و اینکه آیا می توان از تکرار جنگ جلوگیری کرد یا خیر. پاسخ به این پرسش ها برای ارزیابی تجربه گذشته، شناخت منطق رفتار آمریکا و چرایی تداوم دشمنی چند دهه ای تا به امروز و حتی در آینده ضروری است. ادعای محوری این گزارش آن است که تداوم و تشدید مخاصمه ایران و آمریکا را باید در تقابل دو منطق راهبردی جست وجو کرد: منطق اعمال سلطه و حفظ برتری در سیاست آمریکا و منطق مقاومت در برابر سلطه و دفاع از استقالل در سیاست جمهوری اسالمی ایران.
بر همین اساس، گزارش حاضر از بررسی ریشه های تاریخی دشمنی ایران و آمریکا آغاز می کند و سپس نشان می دهد که چگونه رویدادها، بحران ها و تصمیم های متقابل دو کشور در چارچوب این تعارض گسترده تر قابل تحلیل اند. استدالل گزارش این است که تا زمانی که منطق استعماری و استکباری آمریکا از بین نرود، توافق های مقطعی و توقف درگیری ها به پایان مخاصمه نمی انجامند و خطر بازگشت به رویارویی، حتی در ابعادی گسترده تر، باقی خواهد ماند. از این رو، فهم منطق استکبارستیزی ایران و منطق اعمال سلطه آمریکا، صرفا ً بازخوانی گذشته نیست؛ تالشی است برای توضیح چرایی رسیدن منازعه به جنگ تمام عیار و شناخت عواملی که می توانند آن را تداوم بخشند یا مسیر متفاوتی پیش روی روابط دو کشور قرار دهند. به تعبیر رهبر شهید انقالب «وقتی ما از استقالل حرف میزنیم، یعنی از آزادی یک مل ّ ت حرف میزنیم که آزادانه بتواند کار خودش را انجام بدهد.
نظام سلطه ضد ّ این آزادی است؛ یک روز با استعمار، یک روز با استعمار نو، یک روز با شیوه های امروز -که شیوه های جنگ نرم است- پدر مل ّ تها را دارند درمی آورند؛ البت ّ ه هر جا الزم باشد با نیروی نظامی وارد میشوند و هیچ ا ِبائی هم نمیکنند» ریشه های تاریخی دشمنی ایران و آمریکا برای شناخت دالیل دشمنی ایران و آمریکا، ابتدا باید به این پرسش پاسخ داد که این تقابل از چه زمانی آغاز شده است. آیا خصومت دو کشور اساسا ً محصول روابط سال های پس از انقالب اسالمی با محوریت ماجرای تسخیر سفارت آمریکا در سال ۱۳۵۸ است یا پیش از آن نیز رویدادهایی وجود داشته که در شکل گیری بی اعتمادی و تقابل میان دو کشور نقش داشته اند؟ پاسخ به این پرسش اهمیت اساسی دارد؛ زیرا اگر تاریخ منازعه را صرفا ً از بحران سفارت آغاز کنیم، بخش مهمی از تجربه تاریخی ایران در مواجهه با سیاست آمریکا نادیده می ماند و علت های شکل گیری خصومت نیز به واکنش های ایران پس از انقالب محدود می شود. در مقابل، بازگشت به دوره پیش از انقالب امکان می دهد تحوالت سال های بعد را در بستر تاریخی گسترده تری بررسی کنیم.
از این منظر، کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نقطه ای تعیین کننده در تاریخ روابط ] 6 [ منطق ستیز با استکبا رایران و آمریکا به شمار می رود. در این کودتا، سازمان اطالعات مرکزی آمریکا (سیا) با همکاری سرویس اطالعاتی بریتانیا در سرنگونی دولت محمد مصدق نقش داشتند؛ دولتی که ملی کردن صنعت نفت و کاهش نفوذ خارجی در سیاست ایران را دنبال می کرد. اسناد تاریخی و پژوهش های منتشرشده درباره عملیات آژاکس، نقش سازمان یافته آمریکا و بریتانیا در این رویداد را مستند کرده اند. کودتا صرفا ً به تغییر دولت محدود نماند؛ بازگشت شاه به قدرت، زمینه تحکیم مناسبات امنیتی و سیاسی ایران با واشنگتن را فراهم کرد و در سال های بعد، حکومت پهلوی اساسا زیر چتر حمایتی آمریکا رفت و کامال در مدار مالحظات آمریکا عمل کرد به نوعی که کلیدواژه «شاه دست نشانده» برای این دوره ۲۵ ساله بسیار پررنگ است.
در این ربع قرن ایاالت متحده تمام تالش خود را برای تداوم این رابطه حمایت در برابر تابعیت شاه انجام داد و از هیچ کاری برای حفظ این روابط نسبتا «استعماری» فرو نگذارد. سازمان اطالعات و امنیت کشور، ساواک، در این دوره (سال ۱۳۳۵) تأسیس شد و در شکل گیری و آموزش آن، سازمان های اطالعاتی آمریکا و اسرائیل نقش داشتند. ساواک در دهه های بعد به یکی از ابزارهای اصلی کنترل و سرکوب مخالفان حکومت پهلوی تبدیل شد. بنابراین، در حافظه تاریخی جامعه ایران، آمریکا نه یک متحد خارجی، بلکه قدرتی تلقی می شد که در سرنگونی دولت ملی نقش داشت و سالها در حفظ توان سرکوب داخلی شاه مشارکت کرد. این تجربه در شکل گیری نگرش منفی به سیاست آمریکا و برداشت انقالب اسالمی از مناسبات پیشین دو کشور تأثیر گذاشت. از همین رو، نمی توان ماجرای سفارت را نقطه صفر خصومت دانست. واقعیت این است که این واقعه در بستری از بی اعتمادی تاریخی و دشمنی ایاالت متحده با مردم ایران رخ داد.
به همین دلیل، تقلیل تمام تاریخ منازعه به بحران سفارت، به جای توضیح ریشه های دشمنی، یکی از رویدادهای میانی آن را به نقطه آغاز تبدیل می کند. در این سابقه تاریخی، منابع انرژی و موقعیت ژئوپلیتیک ایران در فهم جایگاه این کشور در محاسبات آمریکا اهمیت دارند. ایران در مجاورت خلیج فارس و تنگه هرمز قرار دارد؛ منطقه ای که امنیت آن با بازار جهانی انرژی و منافع قدرت های بزرگ پیوند خورده است. ملی شدن صنعت نفت در دوره مصدق [ 7 ]مرکز مطالعات راهبردی خبرگزاری تسنیم نشان داد که کنترل منابع طبیعی و اختیار تصمیم گیری درباره نحوه بهره برداری از آن ها می تواند به موضوعی محوری در روابط ایران با قدرت های خارجی استعماری تبدیل شود. به تعبیر دیگر سابقه روابط و البته خصومت آمریکا با ایران در دوره مصدق نشان داد که مسئله انرژی ایران یکی از عناصر کلیدی در اهمیت ایران برای آمریکا است، به طوری که آمریکا حاضر است برای کسب نفوذ و تسلط بیشتر بر این منابع دست به کودتا نیز بزند. این ادعا را منابع تاریخی نیز تایید می کنند چرا که در سال های پساکودتا هفت خواهران نفتی بر نفت ایران مسلط شدند که از این هفت شرکت پنج مورد از آنها آمریکایی بودند و عمال آمریکا جای انگلستان را در کنترل بر منابع انرژی ایران گرفت. پس تا اینجا نشان داده شد که یکی از مولفه های اصلی ایران برای ایاالت متحده از ابتدای روابط مولفه نفت بوده است که ایالات متحده را مجاب به یک کنش خصمانه در ایران آن هم در سطح یک کودتای نظامی سیاسی کرده است.
اما در کنار این تبیین تاریخی-سیاسی از ریشه های دشمنی ایران و آمریکا، می توان روایت دیگری را نیز از منظر تمدنی مطرح کرد. در این نگاه، بخشی از تقابل امروز را می توان در چارچوب میراث تاریخی روابط ایران و غرب و نحوه بازنمایی این روابط در حافظه تمدنی طرفین بررسی کرد. بررسی علل دشمنی آمریکا با ایران از نگاه تمدنی اگر تمدن ها را پدیده هایی بدانیم که در گذر زمان، با وجود دگرگونی حکومت ها و ساختارهای سیاسی، برخی روایت ها و الگوهای هویتی خود را بازتولید می کنند، آن گاه می توان از امتداد برخی صورت بندی های تاریخی در روابط ایران و غرب سخن گفت. در این چارچوب، یونان باستان جایگاهی ویژه دارد؛ زیرا در روایت رایج از تبار تمدن غربی، میراث یونان یکی از سرچشمه های اصلی هویت تاریخی غرب به شمار می رود. از سوی دیگر، ایران نیز دارای سابقه تمدنی دیرپایی است که در بخش هایی از تاریخ خود با دولت شهرهای یونانی و سپس جهان هلنی وارد رقابت و رویارویی شده است. جنگ های ایران و یونان در سده پنجم پیش از میالد، از شناخته شده ترین نمونه های این تقابل تاریخی -تمدنی اند.
البته نمی توان از این سابقه نتیجه گرفت که دشمنی سیاسی امروز ایران و آمریکا ] 8 [ منطق ستیز با استکبا راستمرار مستقیم همان جنگ های باستانی است؛ مسئله این است که چگونه خاطره این تقابل ها می تواند در روایت های جدید از هویت غرب و نسبت آن با ایران بازخوانی شود. از این منظر، سخنرانی مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، در آتن در ۷ اکتبر ۲۰۲۶ اهمیت پیدا می کند. روبیو در سخنرانی خود در تپه پ ِ نیکس، به جنگ های ایران و یونان در دوران باستان اشاره کرد و از حمله سپاه خشایارشا به آتن در سال ۴۸۰ پیش از میالد سخن گفت. او این خاطره تاریخی را در روایتی گسترده تر از چرایی وقوع دشمنی میان ایران و آمریکا قرار داد و در ادامه به مسائل روز، از جمله جنگ، پرداخت. بدین ترتیب، تقابل ایران و غرب در سخنان او در امتداد روایتی تاریخی از مواجهه ایران با یکی از خاستگاه های تمدن غرب بازنمایی شد. به تعبیر دیگر روبیو تاریخ شروع نزاع را نه به وقایع معاصر از جمله ۱۳ آبان ۵۸ که به حدود ۲۵۰۰ سال قبل برد. اهمیت این سخنرانی برای بحث حاضر در آن است که یک مقام ارشد آمریکایی، در شرایط جنگ معاصر با ایران، برای صورت بندی جنگ و دالیل آن به تاریخ باستان رجوع کرده است.
این ارجاع به خودی خود اثبات نمی کند که سیاست خارجی آمریکا بر مبنای دشمنی تمدنی با ایران شکل گرفته است؛ اما حداقل نشان می دهد که روایت تقابل تمدنی همچنان در ذهن دو طرف زنده و منشا اثر است. البته این روایت تمدنی، جایگزین تبیین تاریخی و سیاسی نیست؛ بلکه سطح دیگری از ریشه شناسی را به ما می دهد و نشان می دهد که تقابل امروز، بسیار قدیمی تر از آن است که بخواهیم تحوالت سالهای پس از انقالب را نقطه شروع آن بدانیم. نزدیک به نیم قرن دشمنی؛ از فشار و تحریم تا جنگ مستقیم با اینکه در بخش قبلی تالش کردیم نشان دهیم تاریخ خصومت ایاالت متحده با ملت ایران بسیار دیرپاتر از سال های بعد انقالب است اما اگر روابط ایران و آمریکا را از زمان پیروزی انقالب اسالمی مالک قرار دهیم هم، با الگویی ممتد از تقابل روبه رو می شویم که در طول دهه های گذشته، با وجود تغییر دولت ها و دگرگونی شرایط منطقه ای و بین المللی، تداوم یافته است. شکل این تقابل در دوره های [ 9 ]مرکز مطالعات راهبردی خبرگزاری تسنیم مختلف یکسان نبوده است؛ بااین حال، وجه مشترک بخش مهمی از آن، اعمال فشار بر ملت ایران بوده است. یکی از نخستین جلوه های این تقابل، جنگ ایران و عراق بود. دولت آمریکا در طول جنگ هشت ساله، به ویژه در سال های پایانی آن، حمایت های اطالعاتی، سیاسی و اقتصادی مهمی از حکومت صدام حسین به عمل آورد.
واشنگتن در شرایطی به تقویت موقعیت عراق کمک می کرد که نیروهای عراقی از سالح های شیمیایی بر علیه مردم ایران استفاده می کردند. در سال ۱۳۶۶ و افزایش حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس، رویارویی دو کشور وارد مرحله تازه ای شد. در سال ۱۳۶۷، نیروهای آمریکایی در جریان عملیات دریایی خود در خلیج فارس با نیروهای ایرانی درگیر شدند و در ۱۲ تیر همان سال، ناو آمریکایی وینسنس هواپیمای مسافربری ایران ایر، پرواز ۶۵۵، را بر فراز خلیج فارس سرنگون کرد. در این فاجعه، تمام ۲۹۰ سرنشین هواپیما، از جمله ۶۶ کودک، جان باختند. دولت آمریکا اعالم کرد که هواپیما را به اشتباه یک جنگنده تشخیص داده است؛ بااین حال، تقدیرها از کادر ناور نشان داد که همین ادعا نیز محل تردید جدی است. پس از پایان جنگ نیز تقابل به تدریج در قالب فشارهای اقتصادی و سیاسی سازمان یافته تر ادامه پیدا کرد. در دهه ۱۳۷۰، دولت آمریکا تحریم های جدیدتری علیه ایران وضع کرد و در سال ۱۳۷۵، قانون تحریم های ایران و لیبی، موسوم به قانون داماتو، با هدف محدودکردن سرمایه گذاری در بخش انرژی ایران به تصویب رسید. در سال های بعد، به ویژه از دهه ۱۳۸۰، برنامه هسته ای ایران به یکی از محورهای اصلی مناقشه تبدیل شد و تحریم ها دامنه گسترده تری یافتند. محدودیت های مالی و بانکی، ممنوعیت ها و محدودیت های تجاری، فشار بر صادرات نفت، مسدودسازی دارایی ها و تهدید شرکت های خارجی به مجازات در صورت همکاری با ایران، به ابزارهای اصلی سیاست آمریکا تبدیل شدند.
این اقدامات به تدریج از هدف گرفتن اشخاص و نهادهای مشخص فراتر رفتند و بخش های مهمی از اقتصاد ایران را دربر گرفتند؛ از صادرات نفت و دسترسی به درآمدهای ارزی تا مبادالت بانکی، سرمایه گذاری و تجارت بین المللی. در این میان، تحریم ها حتی دامن گیر صنعت دارو و درمان نیز شدند به ] 10 [ منطق ستیز با استکبا رنحوی که این وضعیت به ویژه برای بیمارانی که به داروهای خاص و وارداتی نیاز داشتند، پیامدهای جدی داشت. در حقیقت اختالل در دسترسی به دارو و تجهیزات پزشکی جنایت علیه بشریت بود که هیچ گاه در مجامع بین المللی پژواک نیافت. از دهه ۱۳۸۰ به بعد، فشار بر ایران بیش از پیش با پرونده هسته ای و تالش برای محدودکردن ظرفیت های راهبردی کشور پیوند خورد. آمریکا در کنار تحریم های یک جانبه، برای همراه کردن کشورهای دیگر با سیاست فشار بر ایران نیز تالش کرد و از ظرفیت شورای امنیت سازمان ملل برای اعمال تحریم های بین المللی استفاده شد. در سال ۱۳۹۴، توافق هسته ای برجام زمینه ای برای رفع بخشی از تحریم ها فراهم کرد؛ بااین حال، بدعهدی مجدد و مکرر طرف آمریکایی در سال ۱۳۹۷ منجر به بازگشت تحریم ها شد. دولت ترامپ سیاست «فشار حداکثری» را با هدف محدودکردن درآمدهای نفتی ایران و فشار فزاینده به مردم دنبال کرد.
اما فشار آمریکا به حوزه اقتصادی نیز محدود نماند و ابعاد سیاسی، دیپلماتیک و امنیتی نیز پیدا کرد. واشنگتن در مقاطع مختلف کوشید با اعمال فشار بر متحدان و شرکای خود، روابط اقتصادی و سیاسی آنان با ایران را محدود کند؛ شرکت های خارجی را در معرض تحریم های ثانویه قرار داد و از ابزارهای دیپلماتیک برای افزایش انزوای بین المللی ایران بهره گرفت. در کنار این فشارها، تقابل های نظامی امنیتی نیز از همان سال های اول انقالب تا به امروز ادامه یافته است. در آوریل ۱۹۸۸، نیروهای آمریکایی در عملیاتی به چند هدف دریایی ایران حمله کردند و درگیری مستقیمی میان دو کشور شکل گرفت. سرنگونی هواپیمای مسافربری ایران ایر در ژوئیه همان سال نیز از وقایع ماندگار این دوره بود. در دهه های بعد، حمالت سایبری منتسب به آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه تأسیسات ایران، و تهدیدهای مکرر به استفاده از گزینه نظامی، فضای روابط را امنیتی تر کرد. تا اینکه در دی ماه سال ۹۸ ارتش آمریکا با ترور سردار قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران، و ابومهدی المهندس و همراهانشان دشمنی و تقابل نظامی امنیتی را وارد فاز جدیدی کرد. به نحوی که بعد از چند دور تقابل نظامی منطقه ای با همپیمان این کشور .
در خرداد ۱۴۰۴، آمریکا مستقیما ً به تأسیسات هسته ای ایران حمله کرد و بدین ترتیب، پس از سال ها تهدید و رویارویی غیرمستقیم، از نیروی نظامی خود علیه اهدافی در داخل ایران استفاده کرد. در اسفندماه سال گذشته نیز جنگ وجودی را بر علیه کشورمان آغاز کرد که این جنگ باالترین سطح از تخاصم و دشمنی ایاالت متحده با ایران را نشان داد. همچنین ایاالت متحده با شهادت رهبر معظم انقالب و جمعی از فرماندهان نظامی و سیاسی کشور، بمباران مناطق مختلف شهری و غیرنظامی در شهرهای مختلف ایران از جمله در المرد و میناب و سایر مناطق بار دیگر نهایت دشمنی خود با ملت ایران را اثبات کرد. اگرچه که بسیاری از جنایات انجام شده در این جنگ در کنار تهاجمات قبلی همگی از مصادیق جنایت علیه بشریت هستند و همگی در ردیف جنایت های ایاالت متحده در سده حاضر قرار دارند که در بخش های بعدی شرح خواهد شد که انحصاری به ایران نیز ندارد.
جنگ جاری و اهداف آمریکا در قبال ایران دو مرحله از جنگ مستقیم میان ایران و آمریکا در دو سال اخیر پشت سر گذاشته شده و احتمال ورود به مرحله سوم درگیری بر فضای سیاسی و امنیتی کشور سایه انداخته است. پرسش اساسی این است که چرا با وجود هزینه های سنگین اقتصادی جنگ برای ایاالت متحده و خطر گسترش بحران در منطقه، گزینه نظامی همچنان در محاسبات واشنگتن جایگاه دارد؟ پاسخ به این پرسش را نمی توان تنها با منطق خصومت و دشمنی تببین کرد چرا که توجیه اقتصادی ندارد. بنظر میرسد، باید میان اهداف اعالم شده آمریکا و اهداف واقعی که از دامنه اقدامات و پیامدهای آن استنباط می شوند تمایز گذاشت.
واشنگتن ممکن است جنگ را با استناد به برنامه هسته ای یا توان موشکی ایران توجیه کند؛ اما این توجیهات به تنهایی پاسخ نمی دهند که چرا دامنه تقابل تا حمله مستقیم به خاک ایران گسترش یافته است و امریکا حاضر به پرداخت هزینه آن شده است. در حقیقت ادله کامال مبرهنی وجود دارد که نشان می دهد یکی از اصلی ترین اهداف واقعی این جنگ، تغییر نظام سیاسی در ایران است. دونالد ترامپ در روز آغاز حمالت در نهم اسفندماه از مردم ایران خواست کنترل حکومت را به دست منطق ستیز با استکبا ربگیرند و این عملیات را فرصتی برای تغییر وضعیت سیاسی کشور معرفی کرد. به تعبیر دیگر ایاالت متحده با بمباران ایران و البته مردم غیرنظامی به دنبال هدف تغییر نظام بود تا بدین شکل به بیان خود مقامات آمریکایی مردم ایران را نجات دهند! اهمیت این مسئله زمانی بیشتر می شود که اهداف نظامی را در کنار مطامع اقتصادی آمریکا بررسی کنیم.
از همین جا، موضوع منابع ایران و جایگاه ژئواکونومیک آن اهمیت پیدا می کند. ایران با برخورداری از ذخایر بزرگ نفت و گاز، موقعیت راهبردی در خلیج فارس و اشراف جغرافیایی بر تنگه هرمز، برای هر قدرتی که خواهان اثرگذاری بر امنیت انرژی و موازنه قدرت در غرب آسیاست، اهمیت ویژه ای دارد. اسناد و اظهارات رسمی بررسی شده، نشان می دهند که تصرف مستقیم منابع نفتی ایران، یکی از اهداف رسمی و قطعی جنگ است که به طرق مختلف توسط مقامات مختلف ایاالت متحده و به طور خاص شخص رئیس جمهور آمریکا بیان شده است. همچنین با درنظرگیری احتمال تداوم جنگ، احتمال هدفگذاری بلندمدت برای تجزیه یا تضعیف سرزمینی ایران را هم نمی توان و نباید از دایره بررسی خارج کرد؛ به ویژه اگر آمریکا جنگ را طوالنی کند، نهادهای مرکزی و زیرساخت های حیاتی هدف حمله قرار بگیرند و شکاف های قومی و منطقه ای فعال شوند. در چنین شرایطی، حتی اگر تجزیه از ابتدا هدف عملیاتی نباشد، تضعیف انسجام سرزمینی می تواند به پیامدی خطرناک تبدیل شود که به طور خاص توسط رژیم اسرائیل و موساد مورد بهره برداری قرار گیرد. مسئله دیگر، دامنه ای است که جنگ ممکن است در صورت طوالنی شدن پیدا کند.
هرچه فاصله میان اهداف مورد نظر واشنگتن و شکست های عملیاتی آمریکا بیشتر شود، خطر رفتن به سمت تشدید تنش و افزایش فشار بر زیرساخت های حیاتی نیز اهمیت بیشتری پیدا می کند. در صورت ورود به مرحله ای تازه از درگیری، تشدید بمباران ها و گسترش دامنه اهداف نظامی از جمله سناریوهایی است که باید در ارزیابی ها لحاظ شود. حتی استفاده از تسلیحات غیرمتعارف، از جمله بمب مادر یا هسته ای، خصوصا با توجه به سبقه تجاوزکارانه ایاالت متحده نباید نامحتمل لحاظ شود. آنچه می توان با اطمینان [ 13 ]مرکز مطالعات راهبردی خبرگزاری تسنیم ًبیشتری گفت این است که وقتی اهداف اعالم شده گسترده اند، راهبرد خروج روشنی وجود ندارد و دو طرف همچنان توانایی واردکردن خسارت به یکدیگر را دارند، خطر گسترش دامنه جنگ افزایش می یابد. ازاین رو، آمادگی برای سناریوهای شدیدتر ضرورت دارد، بی آنکه وقوع آن ها را قطعی فرض کنیم. در مجموع، جنگ جاری را هم باید در پیوند با سابقه طوالنی تقابل و تخاصم ایاالت متحده با ایران لحاظ کرد. نکته محوری این است که اگر هدف آمریکا صرفا محدودکردن چند ظرفیت نظامی بود، پایان جنگ موضوع بعیدی نبود؛ اما هنگامی که اساسا منطق تقابل ایاالت متحده با ایران چیزی باالتر از مصادیق و پرونده ها است بنابراین امکان پایان درگیری نامحتمل خواهد بود. به همین دلیل، حتی توقف کامل جنگ نیز به معنای پایان تقابل نخواهد بود؛ اما باید دید براستی دلیل اصلی و منطقی که ایاالت متحده را مجاب می کند این چنین در امورات داخلی کشورها دخالت کند و سالها با ایران و ایرانیان در مقام تجاوز و تقابل برآید چه بوده است که تمام مصادیق تهاجمات ذکرشده نیز به نوعی در امتداد این منطق توجیه پذیر و مجاز می شوند.
استعمارگری و استعمارستیزی؛ منطق بنیادین تداوم مخاصمه به نظر می رسد برای فهم ریشه های پایدار دشمنی آمریکا با ایران، باید از اختالفات مقطعی و حتی مجموعه رویدادهای تاریخی همچون واقعه سفارت فراتر رفت و منطق حاکم بر این تقابل را بررسی کرد. بنظر میرسد یک چارچوب تحلیلی برای توضیح رفتار آمریکا در قبال نه فقط ایران که کشورهای جنوب جهانی، منطق امپریالیستی ِ حفظ برتری و استعمار نوین دیگر کشورها است؛ منطقی که در آن، ایاالت متحده می کوشد محیط سیاسی و امنیتی مناطق دیگر را به گونه ای سامان دهد که منافع و اولویت هایش به چالش کشیده نشوند. در این چارچوب، اختالف با یک کشور زمانی به تقابل پایدار تبدیل می شود که آن کشور از پذیرش نقش تعیین شده برای خود سر باز بزند، بر منابع و تصمیم گیری های ملی اش کنترل مستقل داشته باشد یا نظمی را به چالش بکشد که قدرت مسلط از آن سود می برد. تاریخ روابط آمریکا با کشورهای دیگر نمونه های متعددی از مداخله در منطق ستیز با استکبا رتحوالت سیاسی، حمایت از تغییر حکومت ها، اعمال تحریم های اقتصادی و استفاده از نیروی نظامی را در بر دارد که در اغلب این موارد، حفظ منافع راهبردی و جلوگیری از محدودشدن نفوذ آمریکا، در کنار توجیهاتی چون مقابله با تهدید یا دفاع از ثبات، در شکل گیری سیاست واشنگتن نقش داشته است. کودتای ۱۳۳۲ در ایران، مداخله آمریکا در گواتماال در سال ۱۹۵۴ و حمایت واشنگتن از کودتای نظامی شیلی در سال ۱۹۷۳، نمونه هایی از مداخالتی هستند که در آن ها منافع آمریکا با حق تعیین سرنوشت و استقالل دولت های دیگر در تعارض قرار گرفت.
از این منظر، استعمارگری نه در شکل کالسیک خود، یعنی اداره مستقیم سرزمین های دیگر، بلکه به وسیله تالش برای اعمال نفوذ بر ساختار سیاسی، محدودکردن انتخاب های اقتصادی و امنیتی و واداشتن دولت ها به تبعیت از آمریکا بکار گرفته شد. با این مقدمه، می توان تقابل آمریکا و جمهوری اسالمی ایران را بهتر فهم کرد. در واقع انقالب اسالمی در سال ۱۳۵۷ صرفا ً به تغییر حکومت در ایران منجر نشد؛ بلکه، رابطه راهبردی پیشین تهران و واشنگتن را برهم زد و سیاست خارجی ایران را بر مبنای رد وابستگی به آمریکا و مخالفت با مداخله قدرت های خارجی بازتعریف کرد. جمهوری اسالمی از همان آغاز، حضور و نفوذ آمریکا در منطقه را به چالش کشید و جنبش های اسالمی و کنش های ضداستعماری را مورد حمایت رسمی قرار داد. این مهم در نگاه رهبر شهید اینگونه بازتاب یافته که: «بزرگترین ستم به جامعه جهانی، سلطه قدرتمندان و استیالی نظام سلطه و تقسیم کشورهای جهان به سلطه گر و سلطه پذیر است به همین دلیل سیاست جمهوری اسالمی ایران از ابتدا بر مخالفت با نظام سلطه استوار شده است. کشورهایی که می خواهند زیر سلطه نباشند و نخواهند سلطه گری کنند با هر نژاد و زبانی دوست ما هستند.» در این چارچوب، مفهوم «تجدیدنظرطلبی» اهمیت پیدا می کند.
در ادبیات روابط بین الملل، به تالش یک بازیگر برای تغییر قواعد، ترتیبات یا توزیع قدرت در نظمی اشاره دارد که آن را نامطلوب می داند. جمهوری اسالمی ایران نظم بین المللی تحت رهبری آمریکا را ناعادالنه و متکی بر امتیازهای نامتوازن برای قدرت های مسلط می داند و خواهان محدودشدن نفوذ آمریکا و ایجاد ساختار [ 15 ]مرکز مطالعات راهبردی خبرگزاری تسنیم عادالنه است. حمایت ایران از گروه ها و جنبش هایی که خود را در برابر اشغال، سلطه خارجی یا نابرابری در مناسبات منطقه ای تعریف می کنند نیز، در چارچوب استقالل طلبی و حمایت از ملت ها و گروه های تحت فشار معنا پیدا می کند؛ در مقابل، واشنگتن این اقدامات را تهدیدی علیه منطق استکباری خود تلقی می کند. به تعبیر قائد شهید: «یک جامعه و یک نظام، وقتی در یک راه نویی قدم میگذارد و یک مد ّ عای غیرمتعارفی را، یک مد ّ عای متفاوتی را مطرح میکند، و با این مد ّ عای متفاوت و راه ِ نو وارد این جنگل انبوه تعارضات بین المللی میشود، با این خصوصی ّ ات طبعا ً در دوره های مختلف، اوضاع گوناگونی پیدا میکند که بایستی برطبق آن اوضاع، شرایطِ خودش را تطبیق کند و برطبق آنها پیش برود. در صدر اسالم هم همین جور بوده است، امروز هم همین جور است؛ تعارضهای جهانی وجود دارد؛ این دنیای سیاست بین المللی یک جنگل انبوهی است، ما هم برخالف جریان داریم حرکت میکنیم. جریان کل ّ ی دنیا، جریان استکبار و جریان نظام سلطه است؛ یعنی یک عد ّ ه سلطه گرند، یک عد ّ ه هم زیر بار این سلطه میروند، سلطه پذیرند؛ ما برخالف این جریان داریم حرکت میکنیم؛ در این چهل سال این جوری پیش رفته ایم، این جوری حرکت کرده ایم.
طبعا ً اوضاع و احوالی برای ما پیش می آید که ناگزیر بایستی نسبت به این اوضاع و احوال حواسمان جمع باشد، دق ّ تمان زیاد باشد، جوانب گوناگون قضی ّ ه را دائما ً رصد کنیم و بسنجیم و ببینیم.». این تعارض را نمی توان صرفا ً ماحصل اختالف نظر میان دو دولت با نگرانی های امنیتی متقابل دانست. ریشه اصلی آن را باید در خوی استکباری قدرت های غربی و اصرار آمریکا بر حفظ موقعیت یکطرفه خود در نظام بین الملل جست وجو کرد؛ منطقی که استقالل واقعی کشورها را تا جایی تحمل می کند که با منافع و اراده قدرت مسلط تعارضی نداشته باشد. تجربه تاریخی ایران نشان داده است که واشنگتن با دولتی مستقل تا زمانی کنار می آید که آن دولت از حدود تعیین شده در نظم مطلوب آمریکا فراتر نرود. کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، حمایت از رژیم صدام در جنگ تحمیلی، تحریم های گسترده، خروج یک جانبه از برجام و مبادرت به شروع دو جنگ وجودی با ایران، جلوه های متفاوت این رویکرد در دوره های مختلف بوده اند. در همه این موارد، مسئله ] 16 [ منطق ستیز با استکبا راصلی یک اختالف سیاسی یا امنیتی نبوده، بلکه تالش برای حفظ نفوذ و واداشتن ایران به پذیرش خواسته های واشنگتن علت واقعی شکل گیری چنین اقداماتی بوده است. اما میتوان ادعا نمود که پیروزی انقالب اسالمی این معادله را برهم زده و رفته رفته نظم بین الملل آمریکایی را در مسیر زوال قرار داده است. تحریم اقتصادی، فشار سیاسی، تالش برای منزوی کردن ایران و جنگ و تمام اقدامات کوچک و بزرگ دیگر را باید در چارچوب همین اتفاق تاریخی فهمید: واداشتن کشوری که از پذیرش نظم مطلوب آمریکا سر باز زده است و نظم بین الملل آمریکایی را دچار فرسایش کرده است. با لحاظ این مسیر تاریخی و تاثیرات آن، طبیعی است که هرگاه فشارها نتوانسته اند ایران را به تسلیم وادار کنند، ابزارهای دیگری برای تشدید فشار به کار گرفته شوند.
از این منظر، استمرار خصومت بیش از هر چیز نشان دهنده اصرار واشنگتن بر محدودکردن استقالل ایران ذیل منطق استعمار و امپریالیسم است؛ اصراری که با تغییر دولت ها و جابه جایی شعارهای سیاسی آمریکا نیز از میان نرفته است. در این چارچوب، تقابل میان ایران و آمریکا را می توان جلوه ای از رویارویی منطق استکبارگری و منطق استکبارستیزی یا استقالل طلبی دانست. استکبار در این معنا، صرفا ً به برتری جویی لفظی اشاره ندارد؛ بیانگر نگرشی است که آمریکا براساس آن جواز تعیین حدود رفتار دیگر کشورها را برای خود قائل است و هنگامی که کشوری از این چارچوب خارج می شود، به فشار، تهدید و مداخله متوسل می شود. استکبارستیزی نیز در برابر چنین نگرشی، بر حق ملت ها برای تعیین مستقل مسیر سیاسی، امنیتی و بین المللی خود تأکید دارد. از این منظر، مخالفت ایران با سلطه آمریکا صرفا ً واکنش به یک سیاست یا یک دولت خاص نیست؛ بلکه عدم پذیرش منطقی است که تحمیل سیاست خود به دیگران و چپاول منابع و منافع دیگران را مجاز می داند.
آنچه واشنگتن را در برابر ایران قرار داده، تا حد زیادی امتناع جمهوری اسلامی از پذیرش چنین جایگاهی است. یا به تعبیر رهبر شهید انقالب اسلامی در آخرین سخنرانی قبل از شهادت: «مسئله ی آمریکا و ایران چیست؟ در این تقابلی که وجود دارد و چهل و چند سال است ایران و آمریکا دشمنی دارند، مسئله چیست؟ به نظر من مسئله در دو کلمه [ 17 ]مرکز مطالعات راهبردی خبرگزاری تسنیم ت ّخالصه میشود؛ آن دو کلمه هم این است که آمریکا میخواهد ایران را ببلعد، مل رشید ایران و جمهوری اسالمی مانع است. گفت رفتم خواستگاری، همه چیز تمام شده، موضوع در دو کلمه باقی مانده: من میگویم ما دختر شما را میخواهیم، آنها میگویند غلط میکنید! حاال مل ّت ایران به طرف مقابل گفته غلط میکنی؛ یعنی جرم مل ّ ت ایران [این است]؛ دعوا سر این قضی ّ ه است». جمع بندی: نزاع همیشگی در مقام جمع بندی باید گفت که مادامی که منطق استعمارگری و سلطه طلبی بر سیاست خارجی آمریکا حاکم باشد و واشنگتن سیاستگذاری خود را با محوریت مهار کشورهای مستقل تعریف کند، زمینه های دشمنی همیشگی این کشور با جمهوری اسالمی ایران پابرجا خواهد ماند. مسئله بنیادین برای آمریکا، مسئله هسته ای و موشکی و منطقه ای و... نیست؛ مسئله، وجود ایرانی است که حاضر نشده است اراده خود را تابع خواست واشنگتن کند و برای حفظ استقالل و جایگاه خود، راهی مستقل در پیش گرفته است.
در مقابل، جمهوری اسلامی ایران با تکیه بر استقالل سیاسی و راهبردی خود، در برابر تحمیل اراده قدرت های سلطه گر ایستاده است. از این منظر، تعارض میان آمریکا و ایران، جلوه ای از رویارویی منطق سلطه جویی با اراده استقلال طلبانه یک ملت است؛ رویارویی که اگرهم روزی تصوری از امکان اتمام آن وجود داشت امروز و با لحاظ تمام جنایاتی که ایاالت متحده در یکسال گذشته در حق مردم ایران کرده است ناممکن بودن آن برای مردم بیش از پیش آشکار شده است. در این چارچوب، تحوالت تاریخی، اختالفات سیاسی و امنیتی و مناقشات دوجانبه بیش از آنکه ریشه نهایی دشمنی باشند، عرصه بروز آن و دستاویزهایی برای توجیه سیاست فشار آمریکا علیه ایران و ملت ایران بوده اند. تجربه دهه های گذشته همچنین نشان داده است که توافق بر سر موضوعات مشخص نیز به پایان خصومت نمی انجامد؛ زیرا با کناررفتن یک مسئله، موضوعات دیگری برای فشار مطرح می شوند و ابزارهای اقتصادی، سیاسی و نظامی همچنان برای محدودکردن قدرت و فشار بر استقالل ایران به کار گرفته می شوند.
به تعبیر رهبر شهید انقالب: «عل ّت اصلی آشفتگی زورگویان فاسد و مفسد، نه بحث هسته ای، ] 18 [ منطق ستیز با استکبا ربلکه برافراشته شدن پرچم مقابله با نظم ناعادالنه و تحک ّ م نظام سلطه در جهان و روی آوردن به نظام عادالنه ملی و بین المللی از جانب ایران اسالمی است». بنابراین، تا زمانی که آمریکا استقالل ایران را مانعی در برابر برتری جویی خود بداند و بکوشد با فشار و تهدید، تهران را به پذیرش خواسته هایش وادار کند، مبارزه ادامه خواهد داشت. و این همان عصاره منطق ستیز با استکبار است: ایستادگی در برابر قدرتی که می خواهد اراده خود را بر دیگر ملت ها تحمیل کند و آنها را زیر یوغ استعماری خود دربیاورد. در این چارچوب، استکبارستیزی نه علت دشمنی آمریکا با ایران، بلکه پاسخ به منطق سلطه جویانه ای است که این دشمنی را استمرار بخشیده است. تقابلی که تا زمانی که آمریکا از تحمیل اراده خود دست نکشد و ایران نیز بر استقالل و استعمارستیزی خود مداومت کند، همچنان ادامه خواهد داشت.
0نظر